![]() |
![]() |
|
| بحریست بحر عشق که هیچش کنار نیست |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 21:35 توسط مهدی |
|
|
چه بگويم؟ سخني نيست
مي وزد از سر اميد، نسيمي؛ ليك تا زمزمه اي ساز كند در همه خلوت صحرا به روش ناروني نيست چه بگويم؟ سخني نيست *** پشت درهاي فرو بسته شب از دشنه دشمني پر به كنج انديشي خاموش نشسته ست بام ها زيرفشار شب كج، كوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگويم ؟ سخني نيس ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:17 توسط مهدی |
|
|
اون كه هر چي ابر دنياس ، خونه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 17:49 توسط مهدی |
|
|
سلام:
تا حالا خیلی از خودم گفتم ولی هیچی از محلمون یعنی فینگیل اباد ۳ نگفتم. اینجا محله ای یه که من و خانومم در اونجا زندگی می کنیم. یه محله قدیمی با همسایه هایی قدیمی . کمی هم عجیب و غریب. تعجب نکنید واقعا عجیب و غریبند. می گید نه بزار ید معرفی کنم: ۱- همسایه روبرویی مون اقا فیتی. اقایی میانسال لاغر مردنی با کله طاس و دماغ عقابی. حالا به اینها اضافه کنید لباس های کهنه و رنگ های عجیب انها را.شلوار گشاد قرمز. پیراهن پاره پوره زرد . کلاه ابی. ..............ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 20:19 توسط مهدی |
|
|
سلام: مریم من و همه ی کسانی که این متن را می خوانید. یکی از شما به من بگوید چه کنم. از طرفی حماقت هایم باعث شده از تمامی ارزو هایم باز بمانم که درس بود و عرفان و شعر ...
از طرفی دختری کوچک زیبا و مهربان را دل بسته خود کرده ام زندگیش را بهم ریخته ام. همه چیزش را از او گرفته ام. و ............. خدایا .... و از این طرف هم خانواده ام که سخت مخالفند.........به همه ی اینها اضافه کنید ((م ف )) را که ان زمانی که می خواستمش نبود و حال دست از سرم بر نمی دارد. خدایا چه کنم.......... کاش در جزیره ای دور تنها بودم کاش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:0 توسط مهدی |
|
|
زبانم را نمیفهمی نگاهم را نمیبینی ز اشکم بیخبر ماندی و آهم را نمیبینی سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد سیه چشما!مگر طرز نگاهم را نمیبینی گناهم چیست جز عشق تو روی از من چه میپوشی؟ مگر ای ماه!چشم بیگناهم را نمیبینی؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 21:57 توسط مهدی |
|
|
سالگرد شهید دکتر علی شریعتی را به همه ی دوستدارانش تسلیت عرض می کنم.
معلم شهید: ((خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز من خود چگونه مردن را خواهم اموخت ))
مظلوم علی............. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:51 توسط مهدی |
|
|
این گلا واسه خانومیه:
خودش می دونه چرا: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:29 توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:24 توسط مهدی |
|
سلام سلام به همه ی دوستان خوبم: علی اقای گل که با وجود بی فکری ها ی من منو تنها نذاشت. راز گل یاس که نمی دونم کجاست و چرا مدت هاست خبری از خودش نمی ده. انتی دروغ عزیز که بعد مدتها دوباره برگشت. دریا خانوم ابجی کوچولوی گلم. و از همه مهمترم م که فقط اون می دونه همه چی رو. برای همه تون سالی خوب رو ارزو می کنم.سالی که در پایانش افسوس نخورین.سالی که درش خودتون زندگیتونو بسازین: یه زندگی خوب و قشنگ موفق باشین و شاد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 19:31 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نوشته های یک تکه خداوند
تکه ای که در ارزوی وصال بال و پر می زند. همین |
| پیوندهای روزانه |
|
قالب برای وبلاگ شعر-ققنوس سیدابراهیم نبوی دلنوشته-ققنوس کتابخانه-ققنوس طنز-ققنوس البوم عکس-ققنوس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |